شگفت است، پرسه زدن در مه!هر سنگی و هر بوته ای تنهاست،هیچ درختی، درخت دیگر را نمی بیند،همه تنهایندزندگی برایم پر فروغ بودآن گاه که جهانم پر از یاران بود؛اکنون دگر مه فرو افتاده است،دیگر هیچ چیز به دیده در نیایدبه راستی خردمند نیستآن که تاریکی را نشناسدتاریکی ای که پیوسته و آهستهاو را از همگان جدا می سازدشگفت است پرسه زدن در مهزندگی انزوایی ستهیچ کس، هیچ کس را نمی شناسدهمه تنهایند.
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
تاريخ: پنجشنبه
21 تير
1403 ساعت: 13:10